جمعه ۱ دی ۱۳۸۵ | December 22, 2006
پابرهنه در پارک/Barefoot in the Park

"پابرهنه در پارک" یک نمایشنامه ی کمدی ست، در مورد زوج جوانی که چند روز از ازدواجشان می گذرد، و اولین روزهای زندگی خود را در آپارتمانی که تازه وارد آن شده اند می گذرانند. زن و مرد جوانی که عاشقانه ازدواج می کنند و بعد از کمتر از شش روز با گوشه ی کوچکی از ناملایمات زندگی زناشویی آشنا می شوند.
کوری براتر که نقش اول این نمایش است، زنی ست جوان، جذاب و سرشار از امید به آینده. همسر وی، پل براتر، مرد جوانی ست، بیست و شش ساله، بسیار مبادی آداب، و در آستانه ی وکیل شدن. (دیگر نقش های این نمایش، خانم بنکس -مادر کوری- ، آقای ولاسکو –همسایه ی طبقه ی بالا– ، تعمیرکار تلفن و تحویل دهنده ی اجناس.)

این نمایشنامه شامل سه پرده است:
پرده ی یکم: آخرین طبقه ی آپارتمانی با نمایی از سیمان تگریِ قهوه ای رنگ در خیابان چهل و هشتم شرقیِ نیویورک؛ ساعت پنج و سی دقیقه ی بعد از ظهر یک روزِ سردِ ماهِ فوریه.
پرده ی دوم: (صحنه ی یکم) همان جا؛ چهار روز بعد، حدود ساعت هفت بعد از ظهر. (صحنه ی دوم) همان جا؛ همان شب، حدود ساعت دو بامداد.
پرده ی سوم: همان جا؛ فردای آن روز، حدود ساعت پنج بعد از ظهر.

نخستین اجرای این نمایشنامه به کارگردانی مایک نیکولز و تهیه کنندگی سنت سابر در تاریخ 23 اکتبر 1963، در تئاتر بالتیمور نیویورک با همکاریِ این بازیگران به سحنه رفت: الیزابت اَشلی (کوری براتر) ،هربرت اِدِل مَن (تعمیرکار تلفن) ،جوزف کیتینگ (تحویل دهنده ی اجناس) ،رابرت رِدفورد (پُل براتر) ،میلدرد نات ویک (خانم بنکس) ،کورت کازنار (ویکتور ولاسکو)


نام کتاب: پابرهنه در پارک/Barefoot in the Park
نویسنده: نیل سایمون/Neil Simon
مترجم: شهرام زرگر – رامین ناصرنصیر
ناشر: انتشارات نیلا
128 صفحه، 1400 تومان.
(چاپ اول، 1385 تهران)

- نمایش نامه ی آمریکایی (قرن 20 م.)


بخش هایی از کتاب:
کوری: حق نداری بری بخوابی. همین جا می مونی و برای نجات ازدواجمون می جنگی.
پل: (از آستانه ی در) این ازدواج اگه به "فیش بال" و "پوفلاپو پای" بنده، ارزش نجات دادن نداره. – من دارم می رم رو تختخواب جمع و جور و باریک و تک نفره مون، تو هم اگه دلت خواست بیای بخوابی می تونیم امشب به پهلو بخوابیم. (ص. 84 و 85)

پل: (به طرف بالای پلکان می آید) کوری، من یه چیزی رو تو دادگاه یاد گرفته ام، اونم اینه که: "وقتی عصبانی یا خسته ای احتیاط کن. چون ممکنه چیزی بگی که خیلی زود پشیمون بشی!" منم الان هم خسته ام، هم عصبانی – (ص. 85)


- دوست داشتم این کتابو، بسیار تا...
- یه جورایی می شد غل خورد توی ماجرا. کتابش تو این مایه ها بود که: آهای! آروم تر! چه خبرته؟!




پی‌نوشت‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://www.dihoor.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/29

ارسال نظر