کتاب
یک روز قشنگ بارانی"یک روز قشنگ بارانی" نام آخرین اثر چاپ شده از اریک امانوئل اشمیت، در حال حاضر ایران است. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه است که هر یک حکایت زنی... ادامه
فیلم و تئاتر
The Horse Whispererدو دختر نوجوان - گِرِیس و جودیث - در یک روز زمستانی مشغول اسبسواری هستند، که ناگهان یکی از اسبها تعادلش را در برف و سراشیبی تند از دست میدهد... ادامه
موسیقی
"عاشقان دیروز" در تالار وحدتگروه موسیقی «خنیا» به سرپرستی «پری ملکی» در روزهای 20، 21 و 22 تیر ماه 87 کنسرتی به صورت همخوانی و همنوازی در تالار وحدت اجرا خواهد کرد. به... ادامه
"پابرهنه در پارک" یک نمایشنامه ی کمدی ست، در مورد زوج جوانی که چند روز از ازدواجشان می گذرد، و اولین روزهای زندگی خود را در آپارتمانی که تازه وارد آن شده اند می گذرانند. زن و مرد جوانی که عاشقانه ازدواج می کنند و بعد از کمتر از شش روز با گوشه ی کوچکی از ناملایمات زندگی زناشویی آشنا می شوند.
کوری براتر که نقش اول این نمایش است، زنی ست جوان، جذاب و سرشار از امید به آینده. همسر وی، پل براتر، مرد جوانی ست، بیست و شش ساله، بسیار مبادی آداب، و در آستانه ی وکیل شدن. (دیگر نقش های این نمایش، خانم بنکس -مادر کوری- ، آقای ولاسکو –همسایه ی طبقه ی بالا– ، تعمیرکار تلفن و تحویل دهنده ی اجناس.)
این نمایشنامه شامل سه پرده است:
پرده ی یکم: آخرین طبقه ی آپارتمانی با نمایی از سیمان تگریِ قهوه ای رنگ در خیابان چهل و هشتم شرقیِ نیویورک؛ ساعت پنج و سی دقیقه ی بعد از ظهر یک روزِ سردِ ماهِ فوریه.
پرده ی دوم: (صحنه ی یکم) همان جا؛ چهار روز بعد، حدود ساعت هفت بعد از ظهر. (صحنه ی دوم) همان جا؛ همان شب، حدود ساعت دو بامداد.
پرده ی سوم: همان جا؛ فردای آن روز، حدود ساعت پنج بعد از ظهر.
نخستین اجرای این نمایشنامه به کارگردانی مایک نیکولز و تهیه کنندگی سنت سابر در تاریخ 23 اکتبر 1963، در تئاتر بالتیمور نیویورک با همکاریِ این بازیگران به سحنه رفت: الیزابت اَشلی (کوری براتر) ،هربرت اِدِل مَن (تعمیرکار تلفن) ،جوزف کیتینگ (تحویل دهنده ی اجناس) ،رابرت رِدفورد (پُل براتر) ،میلدرد نات ویک (خانم بنکس) ،کورت کازنار (ویکتور ولاسکو)
نام کتاب: پابرهنه در پارک/Barefoot in the Park
نویسنده: نیل سایمون/Neil Simon
مترجم: شهرام زرگر – رامین ناصرنصیر
ناشر: انتشارات نیلا
128 صفحه، 1400 تومان.
(چاپ اول، 1385 تهران)
- نمایش نامه ی آمریکایی (قرن 20 م.)
بخش هایی از کتاب:
کوری: حق نداری بری بخوابی. همین جا می مونی و برای نجات ازدواجمون می جنگی.
پل: (از آستانه ی در) این ازدواج اگه به "فیش بال" و "پوفلاپو پای" بنده، ارزش نجات دادن نداره. – من دارم می رم رو تختخواب جمع و جور و باریک و تک نفره مون، تو هم اگه دلت خواست بیای بخوابی می تونیم امشب به پهلو بخوابیم. (ص. 84 و 85)
پل: (به طرف بالای پلکان می آید) کوری، من یه چیزی رو تو دادگاه یاد گرفته ام، اونم اینه که: "وقتی عصبانی یا خسته ای احتیاط کن. چون ممکنه چیزی بگی که خیلی زود پشیمون بشی!" منم الان هم خسته ام، هم عصبانی – (ص. 85)
- دوست داشتم این کتابو، بسیار تا...
- یه جورایی می شد غل خورد توی ماجرا. کتابش تو این مایه ها بود که: آهای! آروم تر! چه خبرته؟!
پینوشتها
TrackBack URL for this entry:
http://www.dihoor.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/29

