...
چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷ | July 2, 2008

از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

سعدی


...
چهارشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۷ | June 4, 2008

چون می روی بی‌من مرو ای جان ِ جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من


دیوان شمس - مولوی


شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ | May 17, 2008

بادبادک
اسم تو بود
که از هوای دلم پر کشید.



...
چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ | May 14, 2008

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش

حافظ



...
دوشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ | May 12, 2008

دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرد تاوان از که جوید

عطار



جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ | May 2, 2008

دیگر
کسی آخر ِ قصه ها خوابش نمی برد.

کلاغ ها
از تلخی ِ به خانه نرسیدن ها
گریخته اند.


1386.3.11



پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ | May 1, 2008

روزها
شُکر می‌کردم
که دوش ِ آبی هست،
و شب‌ها
که اشکِ چشمی.

نه!
حوالیِ ما
باران نمی‌بارید...


1386.11.11



...
چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ | April 30, 2008

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند

حافظ


یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷ | April 27, 2008

مردی،
بی‌صدا
از پشتِ دیوار قد می‌کشد.

می‌ترسم...

کودکی،
لابه‌لایِ دود و پایِ آدم‌ها
آفتاب می‌گیرد.

مردّد‌ام...

زنی،
کنارِ خیابان
سایه‌ی بی‌کسی به چشم می‌کشد.

غمگین‌ام...



شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ | April 26, 2008

دکتر گفت:
"واقع‌بین باش!
او دیگر مرده ‌است.
به لاشه‌اش دل نبند؛
زندگی‌ات متعفن می‌شود."

دکتر گفت:
"واقع‌بین باش!
مرده را خاک کن!
و تنها
گاهی بر سرِ مزارش برو،
گریه کن،
آرام شو،
و به زندگی‌ات باز‌گرد!"

دکتر گفت:
"واقع‌بین باش!"



چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۷ | April 23, 2008

پنجره‌ی اتاقم
رو به شمال است.
و من
گاهی خوابِ چند مرغِ‌دریایی را می‌بینم
که در اتوبوسی بی‌راننده و بی‌شیشه
پرواز می‌کنند.

پنجره‌ی اتاقم را
- که رو به شمال است -
گاهی باز می‌کنم،
و اغلب
صدایِ عابرانی را می‌شنوم
که در شیبِ جاده‌ها
دنده را خلاص می‌کنند.



...
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ | April 22, 2008

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

سعدی


یک دمک با خود آ، ببین چه کسی
از که دوری و با که هم نفسی
جور کم، به ز لطف کم باشد
که نمک بر جراحتم پاشد
جور کم، بوی لطف آید از او
لطف کم، محض جور زاید از او
لطف دلدار اینقدر باید
که رقیبی از او به رشک آید

شیخ بهایی


پ.ن: دو روز پیش بزرگذاشت سعدی بود، حالا امروز که بزرگداشت شیخ بهاییه فهمیدم.



...
یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ | April 20, 2008

وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی ستمگری داند

حافظ



جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ | April 18, 2008

لباس‌ها پشتِ ویترین نشسته‌اند،
آدم‌ها رویِ بند
و البته گاهی پیش می‌آید که یکی مثلِ بنده
لباسِ تویِ بند را بی‌ اتو تن‌اش کند،
و پشت به ویترین بایستد.


پ.ن: نوشته رو با تلنگر دوستی بازنگری کرده، و کمی تغییر دادم. ممنونم بسی...


سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ | April 15, 2008

مادربزرگ که زنده بود
همه‌ی پتوهای خانه را به ملحفه‌ها کوک زد؛
و ما
هر شب
کوک‌ها را به سر کشیدیم و با قصه‌های مادربزرگ خوابیدیم.

لا اله الا الله!
.
.
.

حالا
ما به قصه‌ها کوک خورده‌ایم.
و ملحفه‌هایِ هم‌رنگِ کلاغ‌هایِ قبلِ خواب را
بریده‌ایم،
دوخته‌ایم،
و پوشیده‌ایم...


...
یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۷ | April 13, 2008

پی می‌برد به چیزی جانم ولی نه چیزی
تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی
بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت
اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی


عطار نیشابوری


پ.ن: امروز، 25 فروردین، روز بزرگداشت عطار نیشابوری.


سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ | April 8, 2008

دیگر دستم را
از رویِ شب برداشته‌ام.

حالا
در پیدایِ این ستاره‌ها، و بی‌کرانگیِ آسمان
بگو!
کجایِ ترانه را
دوباره بخوانم؟




پ.ن (بی ربط): و در اینجا اشاره‌ای کاملا غیرمستقیم به بخش فیلم وبلاگم دارم، که "بعد از بیشتر از یک‌سال" به روز شده است!
اممم... خب مگه چیه؟!


دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۷ | April 7, 2008

کم‌کم
زبانِ مرده‌ی من رنگ می‌گیرد،
و گاه‌گاه برای آیینه‌ام حرف می‌زنم.
حتما چشمانِ خواب‌آلوده‌ام هم
سو گرفته
که گاهی برای پرنده‌ها چشمک می‌زنم.

نمی‌دانم...
ولی به گمانم
همین روزهاست که
تا همیشه زبانم حرف چشم‌هایم را بفهمد،
و سکوتم پر از پرنده باشد
که بر آیینه‌ام عبور می‌کنند.


...
یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۷ | April 6, 2008

من و دل گر فدا شدیم، چه باک؟
غرض اندر میان سلامت اوست
فقر ِ ظاهر مبین حافظ!
سینه گنجینه‌ی محبت اوست

حافظ



شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۷ | April 5, 2008

نقش تو را
- همان که سایه‌اش
بر سر همه‌ی لحظه‌های من است –
هر‌روز
پس از هر روز،
رنگ می‌زنم.
رنگ‌های کهنه را پر‌رنگ،
بی‌رنگ‌ها را
خوش‌رنگ می‌کنم.

یک‌رنگ!
رنگ مباز!،
رنگ‌ام ببخش!



...
چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۷ | April 2, 2008

روز بهارست خیز تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار

سعدی



یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ | March 16, 2008

با یک دست شکوفه
و با دست دیگر باران بیاور!
آنگاه
به آوایی چون نسیم صدایم کن،
و بگذار که با هم
پا به بهار بگذاریم!



چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ | March 12, 2008

ورق‌ها را خط‌خطی می‌کنیم،
و تیره‌ها را می‌خوانیم.
گیرم که تو با قرمز نوشته‌باشی
یا من
با آبی؛
گیرم که یکی سبز و دیگری سیاه نوشته‌باشد؛
گیرم که واو‌ به واو نوشته‌ها هم خوانده‌شود؛
گیرم که اصلا خوانده‌شویم.
ورق‌ها را خط‌خطی می‌کنیم!
اغلب
حرف‌ها میان سپیدیِ کاغذ جا‌می‌مانند...



...
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ | March 2, 2008

گفتم دری ز خلق ببندم به روی‌ِ خویش
دردی‌ست در دل‌ام که ز دیوار بگذرد

سعدی



شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ | March 1, 2008

پشتِ سر
راهی نیست.
راه
آن بود که رو به جلو رفتیم.


...
دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ | February 18, 2008

جامی! از این تیره دلان پیش باش!
صیقلی آینه ی خویش باش!
تا چو بتابی رخ از این تیره جای
یوسف غیب تو شود رو نمای

جامی



...
جمعه ۲۶ بهمن ۱۳۸۶ | February 15, 2008

هر که از ظلمت خود رست، به خورشید رسید


از شعر ِ "خورشید پرست"
باران عشق/ مجتبی کاشانی (م. سالک)



...
یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶ | February 10, 2008

زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم
نذر کردم که هم از راه به میخانه روم

حافظ



پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ | February 7, 2008

عشق را به امانت سپردی ام.

عشق است
به امانت سپردنت...



...
جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۸۶ | February 1, 2008

ای خنک آن را که او رَست از این رنگ و بو
زانک جز این رنگ و بو، در دل و جان رنگ هاست


شاعر: مولانا
تصنیف: فخر جهان
آلبوم: ابریشم طرب (موسیقی شمال خراسان؛ قوچان-شیروان-دره گز)
خواننده: مرتضی گودرزی



...
سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۶ | January 29, 2008

ای دل! بیا که ما به پناه خدا رویم!

حافظ



دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶ | January 28, 2008

آفتاب را گفتم:
"باکی از غروب ندارم.
خورشیدِ من
از سوی دیگری می تابد."



...
شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶ | January 26, 2008

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

حافظ



چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶ | January 23, 2008

انگار کن که من دیوار
راست، در اطراف تو
انگار کن که من سقف
صاف، بر بالای تو

تنهایی ت را به یغما نخواهم برد.

انگار کن که تو، تنها
من
در کنار تو



...
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶ | January 22, 2008

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم! هیچ!
وز حاصل ایام چه در دستم، هیچ!
شمع طرب ام لیک چو بنشستم، هیچ!
خود جام جم ام لیک چو بشکستم، هیچ!

شاعر: خیام
موسیقی سریال "بوعلی سینا"
خواننده: صدیق تعریف


پ.ن: دو، سه روزه که هی این آهنگ رو می شنوم و هی از بس که خوبه بال در می آرم...



نامه ای از عریانی خاطره ها
یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶ | January 20, 2008

خصلت اره را دوست نمی دارم
که برای اثبات خویش
باید
دیگری را ببرد.

من اما
دوستانم را، از دست فرو نمی گذارم
چون با من بی وفایی کنند
یک بار.

و نیز معشوقم را
اگر که یک بار
بر من خیانتی روا دارد.

من اما
آیا حتی یک بار
بی وفا نبوده ام؟!

من اما
آیا بارها
خیانت نکرده ام؟!


غم نامه ای برای یاسمن ها/ غاده السمان؛ ترجمه عبدالحسین فرزاد – تهران: نشر چشمه، 1377.



...
یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶ | January 13, 2008

عشق صدات می زند؛ گوش بده به این صدا!
همره عاشقان بیا! پای بنه در این بلا!
از غم دل بدر! درآ! دل بسپار سوی ما!
دست فشان و تازه کن! جان کهن از این نوا
دل نگران چیستی؟ چشم به راه کیستی؟
این منم آشنای تو؛ در بگشا! بیا! بیا!
در بگشا! منم منم، عشق به دست و دامنم
دل ز تو بر نمی کنم، دامن خود مکن رها!
دردت اگر به جان رسید، تا رگ و استخوان رسید
جانب ناکسان مرو! جای دگر مجو مرا!
خویش ز خویش وارهان! در بر عاشقان بمان!
وقت گریز نیست، هان! باش به عشق مبتلا!
گرچه ملول و خسته ام، خم شده ام، شکسته ام
تکیه بزن! به شانه ام، تا نرسی به انتها
سنگ صبور تو منم. جام بلور تو منم.
سنگ مزن به شیشه ام! با دل من مکن جفا!

ا.ح. سعیدی



...
دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۶ | January 7, 2008

سخن رنج مگو! جز سخن گنج مگو!
ور از این بی خبری، رنج مبر! هیچ مگو!

مولانا


شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶ | January 5, 2008

تو را فراموش نخواهم کرد،
حتی اگر زمان
ما را فراموش کند.


پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۶ | January 3, 2008

مهربانا!
آب در پیاله و سر به کوه می گذارم.
عنایتی بنما!
چشمه ی آب ِ سر کوه می شوم.



...
جمعه ۷ دی ۱۳۸۶ | December 28, 2007

برای مـونانی جان...

مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی
به زیر پایِ هجرانش لگدکوبِ ستم کردی
غنیمت دان اگر روزی به شادی در رسی ای دل
پس از چندین تحمل ها که زیر بار غم کردی

سعدی



یکشنبه ۲ دی ۱۳۸۶ | December 23, 2007

به روی شانه ام نمی آورم
ولی
دست خودم نیست،
گاه و بی گاه
خوابِ تسلی ِ دستانت را می بینم.



...
دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۶ | December 17, 2007

تو را خبر ز دل بی قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریه ی بی اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست
مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل
که می بگرمی آغوش یار باید و نیست
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست
بسرد مهری باد خزان نباید و هست
به فیض بخشی ابر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی ؟ که از غم عشق
ترا چو لاله دلی داغدار باید و نیست
کجا به صحبت پکان رسی ؟ که دیده تو
بسان شبنم گل اشکبار باید و نیست
رهی بشام جدایی چه طاقتی است مرا ؟
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست


رهی معیری


...
یکشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۶ | December 16, 2007

نشود فاش ِ کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن! با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو! به نگاهی که زبان من و توست


هوشنگ ابتهاج – سایه



شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶ | December 15, 2007

راست ِ نگاهت را که بگیرم
می رسم به نرسیدن.

می بینی؟
ته همه ی بن بست ها
منم که نشسته ام.



یکشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۶ | December 9, 2007

کوله بارم که خستگی شد
سوار یکی از همین قطارهای بی بدرقه ی ایستگاه شدم.

خیال نکن به سفر می روم!
نه!
من
فقط دور می شوم.



جمعه ۱۶ آذر ۱۳۸۶ | December 7, 2007

زیر باران
آه نمی کشم؛
تنها،
به پهنای دلتنگی ام
صدایت می کنم.



چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۶ | December 5, 2007

اگر کسی سراغ حالم را گرفت،
بگویید
لابه لای خط خطی های این روزهای بی قواره
مچاله شده.



...
سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۶ | December 4, 2007

در چشمان تو
کوچه ای قدیمی را
صدا می کنم
جوابی نیست.

احمدرضا احمدی


...
چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶ | November 28, 2007

برف نو!
برف نو!
سلام...
سلام...
بنشین! خوش نشسته ای بر بام.
پاکی آوردی ای امید سپید؛
همه آلودگی ست این ایام.

شاعر: احمد شاملو



...
دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶ | November 26, 2007

دل ِ شاد از دل ِ زارش خبر نی
سلامت، روز بیمارش خبر نی
نه تقصیر ته، این رسم قدیمه
که آزاد از گرفتارش خبر نی

باباطاهر


پ.ن:
- دیدی بعضیا به نیست می گن نی!؟ هوووم... نگو باباطاهر یادشون داده.
- پس از لغو کنسرت در تالار اندیشه، گروه خنیا این بار در تالار وحدت به روی سن می‌رود.



...
شنبه ۳ آذر ۱۳۸۶ | November 24, 2007

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان، غم مخور!

حافظ


...
پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸۶ | November 22, 2007

تو ساقی خماری، یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم
جان ریخته شد بر تو، آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان، جان را هله بنوازم

شاعر: مولانا



سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۶ | November 20, 2007

حرف
حرف سخنان بی حد و مرز بود؛
مثل عشق،
غربت،
یا دلتنگی.

سخن کوتاه کردیم.
کم کم
پای مان از گلیم حرف بودن
بیرون می رفت...



جمعه ۲۵ آبان ۱۳۸۶ | November 16, 2007

...
دلم بی وصل تو شادی مبیناد
به غیر از محنت آزاد آزادی مبیناد
خراب آباد دل بی مقدم تو
الهی هرگز آباد آبادی مبیناد
گل زردُم
همه دردُم
ز جفایت شکوه نکردُم
تو بیا تا دور تو گردُم
آی
ای یار جان
ای یار جانی
دوباره برنمی گردد دیگر جوانی


وای! وای! وای! خدایا! چقدر من این آهنگ* رو دوست دارم. حالا با هر ورژنیش که می خواد باشه، باشه!

*توی قسمت موسیقی هم می تونید با صدای سیما بینا بشنویدش.


پ.ن:
- ممنونم دوستم جان بابت آهنگه با صدای افتخاری...
- کسی این آهنگ رو با صدای خواننده های دیگه جایی سراغ نداره؟
- اگر خواستید آهنگ ها رو Save کنید، روشون Right Click کنید و بعدش گزینه ی Save Target As رو انتخاب کنید.



چهارشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۶ | November 14, 2007

یا رب از ابر هدایت برسان بارانی


حافظ


سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۶ | November 6, 2007

نه روز تولدم،
و نه حتی خاطره ی مرگم را
بهانه ی به یاد آوردنم نکن!

بگذار بهانه ات باشم!
بی تولد و مرگ.


چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۸۶ | October 31, 2007

تو هم مثل ماه
سایه ات سنگین شده...


...
دوشنبه ۷ آبان ۱۳۸۶ | October 29, 2007

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از اين دفتر نخواندی

شاعر: فریدون مشیری
خواننده: همایون شجریان


پ.ن: با تشکر از معرف شاعر



...
چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۸۶ | October 24, 2007

بیا بیا دوباره، چشام به انتظاره
بارون داره می باره، بوی تو رو می آره

از سریال خانه سبز -از معدود دلخوشی های این روزهام.


پ.ن: هر چی گشتم آهنگش رو پیدا نکردم :(


...
دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۶ | October 22, 2007

باز آ ببین در حیرتم، بشکن سکوت خلوتم
چون لاله ی تنها ببین، بر چهره داغ حسرتم

شاعر: بیژن ترقی


شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۶ | October 20, 2007

بی بهانه ترین دیدار،
بهانه اش دیدار است.

بی بهانه می خواهمت،
بی زمان و مکان.



...
چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۶ | October 17, 2007

نه رازش می توانم گفت با کس

حافظ



...
پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۶ | October 11, 2007

من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد

حافظ



...
دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۶ | October 8, 2007

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند

حافظ



شنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۶ | October 6, 2007

ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد


خواننده: حمید خندان سیما
ترانه سرا: پرویز وکیلی

پ.ن (یک روز بعد): این هم با صدای آرتوش که خیلی هم خوشگل تر خونده بوده...


پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۶ | October 4, 2007

آینه های بی لبخند من
هنوز تکرار واژه ی سنگین رفتن اند؛
و من،
بی حضور نور و آشنا
به بازگشت غریبه ها سلام می کنم!


شبی دلگیر - 20 مرداد 1386



...
چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۶ | October 3, 2007

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

شفیعی کدکنی


چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶ | September 26, 2007

دروغ گفته بودی
و باور کرده بودم.
این روزها
هر چه را که باور می کنم
دروغ می پندارم.



...
سه شنبه ۳ مهر ۱۳۸۶ | September 25, 2007

می دانم که می آیی، چه غم دارم ز تنهایی...


آواز: اشکان کمانگری
شعر و آهنگ: امیرحسین سام
تنظیم: سینا جهان آبادی



یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶ | September 23, 2007

حتی نسیم هم
با همه ی لطافتش
می تواند دروغ بگوید.
بوی باران،
دلیل باران نیست!


پ.ن: من بارون می خوام...


...
دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۸۶ | September 17, 2007

فقط مرا به نصفی سیب مهمان کن
بهار را بر تنم خالکوبی کن، مرا کافی است
تنها به کوچه می روم
از عابران ساعت وقوع خوشبختی را می پرسم
عابران: اخمو، کج خیال و عبوس جواب
مرا نمی دهند
کوچه انبوه از سبدهای خالی است
که در انتظار باران هستند
کلاف هایی از ابریشم در کوچه بی صاحب
مانده اند
کسی نیست کلاف ها را به خانه برد
در خانه ها بسته است.

در انتظار باران/ چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود (مجموعه شعر)/ احمدرضا احمدی. –تهران: نشر ثالث، 1386.


پ.ن: خاطرت آسوده دوستم جان! هدیه ات غروب جمعه به دستم نرسید؛ پس سرد نشده صرف شد و بسیار هم چسبید! ممنونم...



یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۶ | September 16, 2007

از پنجره ی گذشته
دست های تو را دیدم،
که به لبخندم سلامی کرد و پرده را کشید.

سنگی؛
سنگی نیست که شکستنم را بشکنم!


...
چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۶ | September 12, 2007

آنکس که بر آن گل اینگونه جلا داد
گنجی ز تحمل بر اهل وفا داد


نواب صفا



...
سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۸۶ | September 11, 2007

گرمی دستای من کم شده، دستاتو بده
دستای سرد منو گرم بکن، باد پاییز سرده

شاعر: ؟

پ.ن: بخشی از آهنگ رو در قسمت موسیقی می تونید بشنوید.



شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۸۶ | September 8, 2007

هنوز میان باور و تردید دلم می گیرد،
و هر لحظه
ساعتی کوک می کنم
که اگر آمدی
خواب نباشم!



جمعه ۱۶ شهریور ۱۳۸۶ | September 7, 2007

بیا و پرده ای در ساز من باش
رهایی را پر پرواز من باش
از این شب تا به شهر صبح پوید
چراغی در ره آواز من باش

شفیعی کدکنی


پ.ن: کنسرت علیزاده، مجید خلج و گروه هم آوایان


پنجشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۶ | September 6, 2007

من
با تو از همه ی شعرهایم گفته ام؛
و تو از من، در همه ی شب هایم گریخته ای.

چیزیم نیست!
تنها
خیالِ گفتن و گریختن دارم...



جمعه ۲۹ تیر ۱۳۸۶ | July 20, 2007

ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار، ای بارون
ببار ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شب‌های تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه کن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار، ای بارون...

آهنگ: بارون/ آلبوم: شب، سکوت، کویر/ آواز:محمد رضا شجریان/ آهنگساز:کیهان کلهر/ کلام: محمدعلی معلم. (براساس آوای محلی شمال خراسان)


پ.ن: بخشی از آهنگ رو می‌تونید توی بخش موسیقی بشنوید.



شنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۶ | July 14, 2007

و چه آسان
کسی را که از باور ترانه های دور آمده است
ندیدی؛
آنجا
هنوز در ادبیاتشان
"تو"
یک مخاطب دارد...


جمعه ۲۲ تیر ۱۳۸۶ | July 13, 2007

نه!
بار سفر نبسته بودم،
که چله نشین باز آمدنت باشم!
رفته بودم،
که فاصله ها را
با ناباوری هایم پر کنم.
رفته بودم!
مگر که خاطره هایم،
در توقف ایستگاهی جا بماند...



چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۶ | July 11, 2007

خیال کردی آمده ام تا برای تنهاییِ گلدانم بچینم ات،
که خارهایت را نصیبم کردی؟!
نه!
آمده بودم که بگویم:
در همه ی باغ ها
منتظر آمدن تو می مانم...



...
یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶ | June 24, 2007

آمد، آمد، با دلجویی
گفتا با من تنها منشین
برخیز و ببین گل های خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
...


شاعر: معینی کرمانشاهی



شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶ | June 23, 2007

از شور ِناکوک تو،
دیگر این روزها
حتی مهربانی بیات ترک را هم
باور نمی کنم...


پ.ن:
"مهربانی" نام گوشه ای در بیات ترک، از ملحقات دستگاه شور، است.



...
چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ | June 20, 2007

هر شب که می خواهم بخوابم
می گویم
صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دلتنگ نبوده ام
صبح که بیدار می شوم
می گویم
شب، با چمدانی بزرگ می آید
و دیگر
نمی رود.


بانو و آخرین کولی سایه فروش/ کی کاووس یاکیده. – تهران: کاروان، 1383.



سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ | June 19, 2007

تا به پایت برسم
پا به پای همه ی قدم هایت
دویده ام...



دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ | June 18, 2007

بهانه های بودن من
یکی یکی به تو تبدیل شد.

چقدر تنها نیستم!
همه ی این کلمات دلواپسِ بودن هم
بی حضورت
شعر نمی گویند...


...
یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ | June 17, 2007

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟
بخواست جام می و گفت: عیب پوشیدن


حافظ



سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ | June 12, 2007

آری
می توان با سایه هایی که هنوز درگیر بودن و نبودن اند
از ازدحام درختان باغی ناشناس گذشت،
و در پرتو مهربان آفتابی یکدست
تا همیشه
همسایه بود...



تقدیم به خلوت اشک های لیلا
شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۶ | June 9, 2007

گوشه های خلوتم را
هی الکی و بی صدا خط خطی می کنم.
مبادا کسی سرزده بیاید،
و جز چای و نگاهم را بخواهد!
اما شما
نشانِ ساده و بی ادعایِ سقف تان را
لابه لای حیرانیِ نگاهم می نویسید
و یک خط در میان
مرا به خلوتتان مهمان می کنید.

خانم،
من از مداد و دفتر و مشق هایم خسته ام
و هی دلم می خواهد رویا ببافم
و شما
مداد و دفتر و مشق می جویید
که واقعا زندگی کنید.
خانم!
حالا و با همه ی این حرف های نگفته،
باز هم می خواهید مرا مهمان مهربانی تان کنید؟



...
پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ | June 7, 2007

زخم هایم باید با دست خودم یا دستی که مثل دست من است خوب شوند، و ستاره ها را باید با چشم خودم یا چشمی که مثل چشم من است بشمارم.


صدف و قهوه (مجموعه شعر)/ سیما یاری. –تهران: نشر قطره، 1382.



چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ | June 6, 2007

پشت چراغ قرمز یعنی بی قراری
یعنی
باید آرام بود و صبور؛
نه بوق زد،
نه داد!
باید
نشست و شمرد...



...
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ | June 1, 2007

همیشه اتفاقی در حال رخ دادن است.
چمدان هایی گشوده
و چمدان هایی بسته می شوند،
با این حال
من هرگز
نه آماده ی رفتن و نه مهیایِ آمدن بوده ام.


یوماآنادا: فاخته باید بخواند، مهم نیست که نصف شب است:
شعرهای 83- 1380/ سیدعلی صالحی. – تهران: ناهید: نیلوفر، 1383.



...
یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۶ | May 27, 2007

صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد...


بابا طاهر


شنبه ۵ خرداد ۱۳۸۶ | May 26, 2007

پا به پایِ کوچه ها
و در امتدادِ نبودن تو
راه می روم...



سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۸۶ | May 22, 2007

صدایِ غرش رعد
برقِ نگاهِ تو را به یادم می آورد.

من
همیشه در باران،
ترک خورده ام...



پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ | May 17, 2007

از آغازِ تو را دیدن
سند گام هایم را به نام تو زده اند
و حالا مدت هاست
که در امتداد کوچه های با تو بودن،
پیاده تر از آن که گریزی از دلتنگی باشد،
زندگی می کنم...



چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ | May 16, 2007

از خوشی شعر پارو می کنم
انگار که همه ی آسمان مال من شده باشد
یا ماه، دورِ نگاهِ من بچرخد.
خلاصه اش کنم؛
مدام خیال می کنم،
زمین گردتر شده ست...

1385.12.5


پ.ن:
نگرانی این روزهایم نگذاشت که با روش قشنگ تری یادت بیاورم سالگرد اولین سوالم را...



چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۶ | April 11, 2007

بعد از آغوشت،
دیگر می دانم:
شب ها
چه بیدار باشم و چه خواب،
خورشید که باشد
صبح را با خود می آورد...



سه شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۶ | April 10, 2007

تقدیم به نوشته ی 21 فروردین صاحب یک نمازخانه ی کوچک:

تنها که می شوی
اگر خوب دقت نکنی،
کسی می آید،
پا می گذارد روی ِ عمق ِ خلوتت،
و می رود...
آنگاه
تو می مانی،
و نگاه ِ هاج و واجت
به رد ِ پای ِ رسیده به بی نهایتش

آبان 1383



سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶ | April 3, 2007

برای تو، که حضورت، تکرارِ مهربانی هاست:

بارها رفته ایم
بارها دست در دستِ تنهایی
قامت نابخشوده ی نبودن را به آغوش کشیده ام
و بارها
بازگشته ایم...

1385.10.18


جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۸۶ | March 30, 2007

صدای تو
تا من می رسد
من
بی صدای تو
به هیچ کجا نمی رسم...

1386.1.7



سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۵ | March 13, 2007

برای تو که سلامت، سلامتم است...

به آشناییِ نگاهت
از ابتدای همه ی بهارها
تا همیشه ی لبخندت
سلام...


پ.ن:
بغض دارم این روزا، یک بغض گنده ی دردناک. شاید به خاطر بوی عیده، هر چند که خیلی هم به مشامم نمی رسه! حال و هوای عیدم نیست!



...
شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۵ | March 3, 2007

روح زِ روزِ الست، بود زِ روی تو مست...

مولانا


پ.ن:
آهنگ قسمت موسیقی رو بشنوید.



چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵ | February 28, 2007

برای تو، که همیشه به خورشید لبخند می زنی...


برایت
از پشتِ آسمان ها دست تکان می دهم
و صدای بی قواره ی دود آلود قطار،
محکم به گوشم اصابت می کند

تَتَتَق تَتَق
.
.
.
تَتَتَق تَتَق
.
.
.

من می لرزم
و چشم به راه باز آمدنت،
از غربتِ سفری که هنوز نرفته ای
به خورشید و ماه
سلام می کنم...



شنبه ۵ اسفند ۱۳۸۵ | February 24, 2007

پشت درهای بسته
انتظارِ خسته ی صبورم را
ایستاده سوت می زنم.

شاید عابری
شاید
کلیدی...



چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۵ | February 21, 2007

دوباره باران
دست به دامانِ نگاهت
مرا به حلقه ی اشک هایت
قفل می زند.



...
یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۵ | February 18, 2007

خموش حافظ و از جور یار ناله مکن!
ترا که گفت که در روی خوب حیران باش؟!

حافظ



...
شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۵ | February 10, 2007

دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروت، چه تنگ حوصله بود

حافظ



...
جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۸۵ | February 9, 2007

دیده را فایده این است که دلبر بیند
ور نبیند، چه بود فایده بینایی را ؟!

شاعر: ؟



سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۵ | February 6, 2007

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

سعدی



جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ | February 2, 2007

وقتِ دلتنگی ها
باز همان دستی را که از خاطراتت شسته ام
به اشک
آلوده می بینم...



...
دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۸۵ | January 29, 2007

آدرس که درست است
اما
درخت توتی که کوچه را شیرین می کرد؟!
و قناتی که
طعم کوچه را پایین می برد؟!

...

شاعر: آذر کتابی



سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵ | January 16, 2007

صبحِ دوباره ای ست؛
باید از همه ی احساسمان
در همه ی شب هایمان
ترانه بسازیم؛
لبِ بی لبخندی هایمان بپرد،
و برقِ دیگری
چشمانمان را
در اثیری ترین نگاه ها شعله ور کند.

صبحِ دوباره ای ست
باید بیدار شویم؛
تا به همه ی دیر رسیدن ها
دیر برسیم...


یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۵ | January 14, 2007

جوراب هایِ سوراخِ نشسته ام را
به روزهایِ راه راهم می آویزم
و باز
با صدایِ خودم بیدار می شوم
و با تک گویی هایِ عاشقانه ام
به خواب می روم...



پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵ | January 11, 2007

هر چه راه می روم
باز، جایِ تو
در همه ی راه ها
در همه ی پیچ ها
و در همه ی رسیدن ها
خالی ست...



...
دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۵ | January 8, 2007

به جانِ پیر خرابات و حقّ صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او

حافظ



...
پنجشنبه ۱۴ دی ۱۳۸۵ | January 4, 2007

من بیهوده می خواهم، از یاد تو بگریزم
ای همه هستیِ من، از مهرِ تو لبریزم
تو دریایِ من هستی، هرگز از خود مرانم
من ساحلی غریبم، باید با تو بمانم
بی تو، چون کویر تشنه ی آبم
بر موجِ هستی چون حبابم،
بی قرارم و بی تابم
بی تو، چون کتاب بستگی هستم
شاخه ی شکستگی هستم
عابر خستگی هستم

محمد نوری می خواند...
شاعر: وحید ادیبی