کتاب
یک روز قشنگ بارانی"یک روز قشنگ بارانی" نام آخرین اثر چاپ شده از اریک امانوئل اشمیت، در حال حاضر ایران است. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه است که هر یک حکایت زنی... ادامه
فیلم و تئاتر
The Horse Whispererدو دختر نوجوان - گِرِیس و جودیث - در یک روز زمستانی مشغول اسبسواری هستند، که ناگهان یکی از اسبها تعادلش را در برف و سراشیبی تند از دست میدهد... ادامه
موسیقی
"عاشقان دیروز" در تالار وحدتگروه موسیقی «خنیا» به سرپرستی «پری ملکی» در روزهای 20، 21 و 22 تیر ماه 87 کنسرتی به صورت همخوانی و همنوازی در تالار وحدت اجرا خواهد کرد. به... ادامه
تو
گمشده ام نیستی.
تو را پیدا کرده ام.
ای دل! بیا که ما به پناه خدا رویم!
حافظ
آفتاب را گفتم:
"باکی از غروب ندارم.
خورشیدِ من
از سوی دیگری می تابد."
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
حافظ
انگار کن که من دیوار
راست، در اطراف تو
انگار کن که من سقف
صاف، بر بالای تو
تنهایی ت را به یغما نخواهم برد.
انگار کن که تو، تنها
من
در کنار تو
شاعر: خیام
موسیقی سریال "بوعلی سینا"
خواننده: صدیق تعریف
پ.ن: دو، سه روزه که هی این آهنگ رو می شنوم و هی از بس که خوبه بال در می آرم...
Copy
Paste
.
.
.
Copy
Paste
.
.
.
و دوباره:
Copy
Paste
حواسم که نباشد،
زندگی ام،
روزگارم،
نگاه هایم،
شنیده هایم،
آنچه می گویم،
و حتی دنیای اطرافم
می شود:
Copy
Paste
خصلت اره را دوست نمی دارم
که برای اثبات خویش
باید
دیگری را ببرد.
من اما
دوستانم را، از دست فرو نمی گذارم
چون با من بی وفایی کنند
یک بار.
و نیز معشوقم را
اگر که یک بار
بر من خیانتی روا دارد.
من اما
آیا حتی یک بار
بی وفا نبوده ام؟!
من اما
آیا بارها
خیانت نکرده ام؟!
غم نامه ای برای یاسمن ها/ غاده السمان؛ ترجمه عبدالحسین فرزاد – تهران: نشر چشمه، 1377.
عشق صدات می زند؛ گوش بده به این صدا!
همره عاشقان بیا! پای بنه در این بلا!
از غم دل بدر! درآ! دل بسپار سوی ما!
دست فشان و تازه کن! جان کهن از این نوا
دل نگران چیستی؟ چشم به راه کیستی؟
این منم آشنای تو؛ در بگشا! بیا! بیا!
در بگشا! منم منم، عشق به دست و دامنم
دل ز تو بر نمی کنم، دامن خود مکن رها!
دردت اگر به جان رسید، تا رگ و استخوان رسید
جانب ناکسان مرو! جای دگر مجو مرا!
خویش ز خویش وارهان! در بر عاشقان بمان!
وقت گریز نیست، هان! باش به عشق مبتلا!
گرچه ملول و خسته ام، خم شده ام، شکسته ام
تکیه بزن! به شانه ام، تا نرسی به انتها
سنگ صبور تو منم. جام بلور تو منم.
سنگ مزن به شیشه ام! با دل من مکن جفا!
ا.ح. سعیدی
چهارشنبه، خانوم کاظمی جان امتحان ِ به نظر خودش سختی رو در پیش داره؛ و اضطراب مثل حلقه ی اشکی که می خوای از چشمات فرو نریزه، توی وجودش بی تابی می کنه.
دیشب، ساعت دو (باور کنین ساعت دو بود!) بهم گفت برام آرامش طلب کن و بعد خیلی معصومانه خوابش برد.
پ.ن (بی ربط): سلام مورچه...
هــوم... باورم نمی شه آدم هایی رو که برای راضی کردن خودشون، یا مرهم گذاشتن روی زخم های کوچیک و بزرگ خودشون، حاضرن در برابر دیگران تن به انواع نامهربونی ها بدن.
می دونم سختمه، ولی کم کم باور می کنم؛ و کم کم یاد می گیرم که اگر تلاش هام براشون بی فایده بود، به جای غصه خوردن، این آدم ها رو به حال خودشون بگذارم.
چه همه دلم تنگ شده واسه ی صاحبخونه ی انگلیسی مقرارتی که همه ریتا صداش می کردن و من به احترام سنش هیچ وقت نتونستم جز با اِکس کیوز می صداش کنم. چه همه این روزا، به یاد اون روزا هستم. یاد روز اولی که رفتم و همون اول که وارد خونه شدم راننده رو دعوا کرد که چرا اینقدر دیر آمدید. بعدش هم اون همه پله ای که باید چمدونم رو ازش می کشیدم بالا و اون که فقط نگاه می کرد و می گفت مواظب باش! من پام درد می کنه و نمی تونم کمکت کنم. بعدش اون دختر چینیه که تو همون احوالپرسی اول برگشت بهم گفت اینجا به کسی خوش نمی گذره، و قیافه ی من که مطمئنم اگر توی آینه ی کوچولوی اتاق، خودم رو نگاه می کردم حتما آه از نهادم بر آمده بوده! بعدش ریتا که گفت فکر نکن که من بی ادبم ولی خیلی کار دارم و تو هم خیلی دیر رسیدی و حتما هم می دونی که فقط صبحانه و شامت با منه (که البته من می دونستم که اینطور نیست ولی خوب روز اول نتونستم چیزی بگم) بعدش من که رفتم توی اون همه غربت روز اول یک بسته کرانچی که با خودم برده بودم خوردم. بعدش اون خانوم ایتالیاییه و اون شوخی هاش که معلوم بود از اون همه مودبانه حرف زدن من کلی قلقلکش می اومد و خانوم روسه که کالج و آدم هاش رو بهم معرفی کرد و تا روز آخر هم حسابی با هم رفیق شدیم و من توی راه خیلی وقتا آهنگ های همایون شجریان رو بهش می دادم گوش بده و اون بنده ی خدا هم صداش در نمی اومد. هوووم... بعدش سایمون مسخره که هی دوست داشت کمدی بازی کنه و همیشه ریتا اسم من و اون رو یک جوری صدا می کرد که هر دو مون بر می گشتیم تا ببینیم با کدوممون کار داره. بعدش... هم کلاسی ها و اون همه ایرانی توی کالج. بعدش اون دختر روسه که شدیم پای پیاده روی هم و گاهی هم وسوسه ی اون همه سیگاری که اون می کشید و من که می خواستم کتکش بزنم، و روز آخری که فندکش رو بهم هدیه کرد. امان از روزایی که به بهانه ی تلویزیون دیدن به اتاق من می اومد و از اول تا آخرش حرف می زد، و روزهایی که من کمی تو خودم بودم و هی تلنگر می زد که خوشم نمی آد این شکلی باشی!! بعدش دوست عزیز دوست داشتنیم که چه همه چیز یادم داد و چه همه گریه که کنارم کرد و چه همه گریه که روز آخر پیش ریتا و دور از چشمش براش کردم. هوووم.... وای هر چی فکر می کنم می بینم هی هر روزش خاطره بوده. بعدش اون خانوم اهل کانادا که خیلی سعی کرد از زیر مقرارت ریتا در بره، اما آخرشم نتونست. چه شب ها که هی دیر آمد خونه و ریتا که حواسش نبود در رو قفل کرد و من که وقتی اون می اومد و در می زد از همه زودتر بیدار می شدم و به قول اون همیشه در نقش فرشته ی نجات عمل می کردم. بعدش دیدار با خانواده ی سام عزیز که اون همه خوبیشون و آرامش ِ بودن در کنارشون هیچ وقت از یادم نخواهد رفت و این دوستی ای که باعث افتخارم شده. بعدش... باز چه همه دلم برای ریتا تنگ شده که روز آخر کلی توی جابه جا کردن چمدونم کمکم کرد و یک پتوی دوست داشتنی بهم هدیه کرد و گفت هر وقت سردت شد این رو بنداز روت و به یاد من باش و آخرشم بغلم کرد و بوسید و گریه کرد و چون یادم داده بود که فقط وقتی برای آخرین بار می خوای کسی رو ببینی یا یک مدت طولانی نبینی باید بگی گود بای، منتظر گودبای گفتن من شد و بعد با دستش هی بوس فرستاد و گریه کرد. هوووم... چه همه دلم تنگه.
سخن رنج مگو! جز سخن گنج مگو!
ور از این بی خبری، رنج مبر! هیچ مگو!
مولانا
تو را فراموش نخواهم کرد،
حتی اگر زمان
ما را فراموش کند.
مهربانا!
آب در پیاله و سر به کوه می گذارم.
عنایتی بنما!
چشمه ی آب ِ سر کوه می شوم.
لینکها
- شاخه گل 79 با آوای استاد گلپا در دستگاه چهارگاه
- نمایشگاه عکس: من از دنیای بی کودک می ترسم.
- چاپ اپرای قورباغه های مرداب خوار
- "آن و آن"؛ دونوازي سه تار عليزاده و تنبك پژمان حدادي، به زودی وارد بازار می شود.
- در اتاقخواب من، در آن مثلت آفتابی...
دیگران
*رویای بهار
*من و سایه ام
*Old Fashion
*This is me
*میرزا پیکوفسکی
*Inner tramp
*LoLiGameS
*شانای
*لحظه
*خط سوم
*ناتور
*نازنین کاظمی
*گل کو
*تیگلاط
*Agri-Subjects
*در جستجوی کلمات
*باغ بی برگی
مطرود
طلوعی تا فردا
شهرزاد
سرزمین گمشده
لانگ شات
Where the Truth Lies
شمال از شمال غربی
چندگانه
سه روز پیش
Symposium
جیره روزانه عکاسی
جایی برای زندگی
Snapshot
قصه های عامه پسند
عباس معروفی
تنهایی پر هیاهو
چتری برای یک نفر
امیرمهدی حقیقت
نیلوفر
دیهور
فروغ
مهران افشار نادری
آرشه
حافظ موسوی
مریم پالیزبان
مامهر
خانه ی دوست
اگنس
یک سبد آواز نو
سنجاق
کتاب های عامه پسند
ای هفت سالگی
بوم سفید نقاشی
تادانه
رضا ناظم
پیازداغ
خسرو نقیبی
کافه ناصری
منصور نصیری
لولیان
روز و شب
مهدی اچ ای
کتابلاگ
سیما حجازی
منصور ملکی
خواب زمستانی
خشم و هیاهو
سعید حاتمی
غلاف تمام فلزی
شبنویس
Ecce Homo
مهستا
Air
قاصدک*
تاب
عرایض
PiXEL
جاناتان
روتوشباشی
نشان عشق
پاگرد
کسوف
Miss Anonymous
فتوبلاگ مامهر
Nostalgia
امیدک
هزار و یک روزنه
روزگاری نو
برداشت دوم
نمازخانه ی کوچک من
علی صالحی
نامه هایی به خودم
ساکاری
مینا
من و بقیه
مسعود غدیری
جام جم فلسفه
موسیقی ما
سایتها
*کافه تیتر
*مجله اینترنتی فریا
خزه
IMDB
نشریه ادبی جن و پری
وبلاگ های به روز
رادیو زمانه
کارگاه
سینما، تئاتر
خانه شاعران جهان
خانه موسیقی
جستجوگر فارسی دهیو
هنر و موسیقی
پندار
درویش
گروه موسیقی خنیا
خانه هنرمندان ایران
مرور
آوای آزاد
تئاتر ما
سایت سینمایی فکسون
دیگران
ایران تئاتر
کافه نمایش
doxdo
پرشیا فیلم
سینمای ما
وازنا
جشنواره فیلم فجر
همشهری آنلاین
جشن کتاب
میهن مهر دانلود
FFFFOUND!
انتشارات نیلا

