پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶ | January 31, 2008

تو
گمشده ام نیستی.
تو را پیدا کرده ام.



...
سه شنبه ۹ بهمن ۱۳۸۶ | January 29, 2008

ای دل! بیا که ما به پناه خدا رویم!

حافظ



دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶ | January 28, 2008

آفتاب را گفتم:
"باکی از غروب ندارم.
خورشیدِ من
از سوی دیگری می تابد."



...
شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۶ | January 26, 2008

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

حافظ



چهارشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۶ | January 23, 2008

انگار کن که من دیوار
راست، در اطراف تو
انگار کن که من سقف
صاف، بر بالای تو

تنهایی ت را به یغما نخواهم برد.

انگار کن که تو، تنها
من
در کنار تو



...
سه شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶ | January 22, 2008

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم! هیچ!
وز حاصل ایام چه در دستم، هیچ!
شمع طرب ام لیک چو بنشستم، هیچ!
خود جام جم ام لیک چو بشکستم، هیچ!

شاعر: خیام
موسیقی سریال "بوعلی سینا"
خواننده: صدیق تعریف


پ.ن: دو، سه روزه که هی این آهنگ رو می شنوم و هی از بس که خوبه بال در می آرم...



دوشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۶ | January 21, 2008

Copy
Paste
.
.
.
Copy
Paste
.
.
.
و دوباره:
Copy
Paste

حواسم که نباشد،
زندگی ام،
روزگارم،
نگاه هایم،
شنیده هایم،
آنچه می گویم،
و حتی دنیای اطرافم
می شود:
Copy
Paste



نامه ای از عریانی خاطره ها
یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶ | January 20, 2008

خصلت اره را دوست نمی دارم
که برای اثبات خویش
باید
دیگری را ببرد.

من اما
دوستانم را، از دست فرو نمی گذارم
چون با من بی وفایی کنند
یک بار.

و نیز معشوقم را
اگر که یک بار
بر من خیانتی روا دارد.

من اما
آیا حتی یک بار
بی وفا نبوده ام؟!

من اما
آیا بارها
خیانت نکرده ام؟!


غم نامه ای برای یاسمن ها/ غاده السمان؛ ترجمه عبدالحسین فرزاد – تهران: نشر چشمه، 1377.



...
یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶ | January 13, 2008

عشق صدات می زند؛ گوش بده به این صدا!
همره عاشقان بیا! پای بنه در این بلا!
از غم دل بدر! درآ! دل بسپار سوی ما!
دست فشان و تازه کن! جان کهن از این نوا
دل نگران چیستی؟ چشم به راه کیستی؟
این منم آشنای تو؛ در بگشا! بیا! بیا!
در بگشا! منم منم، عشق به دست و دامنم
دل ز تو بر نمی کنم، دامن خود مکن رها!
دردت اگر به جان رسید، تا رگ و استخوان رسید
جانب ناکسان مرو! جای دگر مجو مرا!
خویش ز خویش وارهان! در بر عاشقان بمان!
وقت گریز نیست، هان! باش به عشق مبتلا!
گرچه ملول و خسته ام، خم شده ام، شکسته ام
تکیه بزن! به شانه ام، تا نرسی به انتها
سنگ صبور تو منم. جام بلور تو منم.
سنگ مزن به شیشه ام! با دل من مکن جفا!

ا.ح. سعیدی



شنبه ۲۲ دی ۱۳۸۶ | January 12, 2008

چهارشنبه، خانوم کاظمی جان امتحان ِ به نظر خودش سختی رو در پیش داره؛ و اضطراب مثل حلقه ی اشکی که می خوای از چشمات فرو نریزه، توی وجودش بی تابی می کنه.
دیشب، ساعت دو (باور کنین ساعت دو بود!) بهم گفت برام آرامش طلب کن و بعد خیلی معصومانه خوابش برد.


پ.ن (بی ربط): سلام مورچه...



چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۸۶ | January 9, 2008

هــوم... باورم نمی شه آدم هایی رو که برای راضی کردن خودشون، یا مرهم گذاشتن روی زخم های کوچیک و بزرگ خودشون، حاضرن در برابر دیگران تن به انواع نامهربونی ها بدن.

می دونم سختمه، ولی کم کم باور می کنم؛ و کم کم یاد می گیرم که اگر تلاش هام براشون بی فایده بود، به جای غصه خوردن، این آدم ها رو به حال خودشون بگذارم.



دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۶ | January 7, 2008

چه همه دلم تنگ شده واسه ی صاحبخونه ی انگلیسی مقرارتی که همه ریتا صداش می کردن و من به احترام سنش هیچ وقت نتونستم جز با اِکس کیوز می صداش کنم. چه همه این روزا، به یاد اون روزا هستم. یاد روز اولی که رفتم و همون اول که وارد خونه شدم راننده رو دعوا کرد که چرا اینقدر دیر آمدید. بعدش هم اون همه پله ای که باید چمدونم رو ازش می کشیدم بالا و اون که فقط نگاه می کرد و می گفت مواظب باش! من پام درد می کنه و نمی تونم کمکت کنم. بعدش اون دختر چینیه که تو همون احوالپرسی اول برگشت بهم گفت اینجا به کسی خوش نمی گذره، و قیافه ی من که مطمئنم اگر توی آینه ی کوچولوی اتاق، خودم رو نگاه می کردم حتما آه از نهادم بر آمده بوده! بعدش ریتا که گفت فکر نکن که من بی ادبم ولی خیلی کار دارم و تو هم خیلی دیر رسیدی و حتما هم می دونی که فقط صبحانه و شامت با منه (که البته من می دونستم که اینطور نیست ولی خوب روز اول نتونستم چیزی بگم) بعدش من که رفتم توی اون همه غربت روز اول یک بسته کرانچی که با خودم برده بودم خوردم. بعدش اون خانوم ایتالیاییه و اون شوخی هاش که معلوم بود از اون همه مودبانه حرف زدن من کلی قلقلکش می اومد و خانوم روسه که کالج و آدم هاش رو بهم معرفی کرد و تا روز آخر هم حسابی با هم رفیق شدیم و من توی راه خیلی وقتا آهنگ های همایون شجریان رو بهش می دادم گوش بده و اون بنده ی خدا هم صداش در نمی اومد. هوووم... بعدش سایمون مسخره که هی دوست داشت کمدی بازی کنه و همیشه ریتا اسم من و اون رو یک جوری صدا می کرد که هر دو مون بر می گشتیم تا ببینیم با کدوممون کار داره. بعدش... هم کلاسی ها و اون همه ایرانی توی کالج. بعدش اون دختر روسه که شدیم پای پیاده روی هم و گاهی هم وسوسه ی اون همه سیگاری که اون می کشید و من که می خواستم کتکش بزنم، و روز آخری که فندکش رو بهم هدیه کرد. امان از روزایی که به بهانه ی تلویزیون دیدن به اتاق من می اومد و از اول تا آخرش حرف می زد، و روزهایی که من کمی تو خودم بودم و هی تلنگر می زد که خوشم نمی آد این شکلی باشی!! بعدش دوست عزیز دوست داشتنیم که چه همه چیز یادم داد و چه همه گریه که کنارم کرد و چه همه گریه که روز آخر پیش ریتا و دور از چشمش براش کردم. هوووم.... وای هر چی فکر می کنم می بینم هی هر روزش خاطره بوده. بعدش اون خانوم اهل کانادا که خیلی سعی کرد از زیر مقرارت ریتا در بره، اما آخرشم نتونست. چه شب ها که هی دیر آمد خونه و ریتا که حواسش نبود در رو قفل کرد و من که وقتی اون می اومد و در می زد از همه زودتر بیدار می شدم و به قول اون همیشه در نقش فرشته ی نجات عمل می کردم. بعدش دیدار با خانواده ی سام عزیز که اون همه خوبیشون و آرامش ِ بودن در کنارشون هیچ وقت از یادم نخواهد رفت و این دوستی ای که باعث افتخارم شده. بعدش... باز چه همه دلم برای ریتا تنگ شده که روز آخر کلی توی جابه جا کردن چمدونم کمکم کرد و یک پتوی دوست داشتنی بهم هدیه کرد و گفت هر وقت سردت شد این رو بنداز روت و به یاد من باش و آخرشم بغلم کرد و بوسید و گریه کرد و چون یادم داده بود که فقط وقتی برای آخرین بار می خوای کسی رو ببینی یا یک مدت طولانی نبینی باید بگی گود بای، منتظر گودبای گفتن من شد و بعد با دستش هی بوس فرستاد و گریه کرد. هوووم... چه همه دلم تنگه.



...

سخن رنج مگو! جز سخن گنج مگو!
ور از این بی خبری، رنج مبر! هیچ مگو!

مولانا


شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶ | January 5, 2008

تو را فراموش نخواهم کرد،
حتی اگر زمان
ما را فراموش کند.


پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۶ | January 3, 2008

مهربانا!
آب در پیاله و سر به کوه می گذارم.
عنایتی بنما!
چشمه ی آب ِ سر کوه می شوم.



دیگران

*من و شوالیه
*رویای بهار
*من و سایه ام
*Old Fashion
*This is me
*میرزا پیکوفسکی
*Inner tramp
*LoLiGameS
*شانای
*لحظه
*خط سوم
*ناتور
*نازنین کاظمی
*گل کو
*تیگلاط
*Agri-Subjects
*در جستجوی کلمات
*باغ بی برگی
مطرود
طلوعی تا فردا
شهرزاد
سرزمین گمشده
لانگ شات
Where the Truth Lies
شمال از شمال غربی
چندگانه
سه روز پیش
Symposium
جیره روزانه عکاسی
جایی برای زندگی
Snapshot
قصه های عامه پسند
عباس معروفی
تنهایی پر هیاهو
چتری برای یک نفر
امیرمهدی حقیقت
نیلوفر
دیهور
فروغ
مهران افشار نادری
آرشه
حافظ موسوی
مریم پالیزبان
مامهر
خانه ی دوست
اگنس
یک سبد آواز نو
سنجاق
کتاب های عامه پسند
ای هفت سالگی
بوم سفید نقاشی
تادانه
رضا ناظم
پیازداغ
خسرو نقیبی
کافه ناصری
منصور نصیری
لولیان
روز و شب
مهدی اچ ای
کتابلاگ
سیما حجازی
منصور ملکی
خواب زمستانی
خشم و هیاهو
سعید حاتمی
غلاف تمام فلزی
شب‌نویس
Ecce Homo
مهستا
Air
قاصدک*
تاب
عرایض
PiXEL
جاناتان
روتوشباشی
نشان عشق
پاگرد
کسوف
Miss Anonymous
فتوبلاگ مامهر
Nostalgia
امیدک
هزار و یک روزنه
روزگاری نو
برداشت دوم
نمازخانه ی کوچک من
علی صالحی
نامه هایی به خودم
ساکاری
مینا
من و بقیه
مسعود غدیری
جام جم فلسفه
موسیقی ما

طراحی و پشتیبانی