کتاب
یک روز قشنگ بارانی"یک روز قشنگ بارانی" نام آخرین اثر چاپ شده از اریک امانوئل اشمیت، در حال حاضر ایران است. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه است که هر یک حکایت زنی... ادامه
فیلم و تئاتر
The Horse Whispererدو دختر نوجوان - گِرِیس و جودیث - در یک روز زمستانی مشغول اسبسواری هستند، که ناگهان یکی از اسبها تعادلش را در برف و سراشیبی تند از دست میدهد... ادامه
موسیقی
"عاشقان دیروز" در تالار وحدتگروه موسیقی «خنیا» به سرپرستی «پری ملکی» در روزهای 20، 21 و 22 تیر ماه 87 کنسرتی به صورت همخوانی و همنوازی در تالار وحدت اجرا خواهد کرد. به... ادامه
تو هم مثل ماه
سایه ات سنگین شده...
شاعر: فریدون مشیری
خواننده: همایون شجریان
پ.ن: با تشکر از معرف شاعر
نوشته بودم:
نیستی،
می آیی."
...
نوشته بودم: می آیی!
دریغ که به ثانیه ها مهلت گریز داده ای. همیشه!
عروسی آق داداش، و من که این روزها فقط در سکوت و نگاه به سر می برم.
پ.ن:
- فکر کنم دیشب بیستمین باری بود که در جواب کسی که حدود ده دقیقه داستانی رو با هیجان زیادی تعریف کرد یک لبخند زدم و یک سوال تو مایه های لیلی زن بود یا مرد پرسیدم، که طفلک شدیدا ازم ناامید شد.
- خدا به خیر بگذرونه امشبو.
بیا بیا دوباره، چشام به انتظاره
بارون داره می باره، بوی تو رو می آره
از سریال خانه سبز -از معدود دلخوشی های این روزهام.
پ.ن: هر چی گشتم آهنگش رو پیدا نکردم :(
باز آ ببین در حیرتم، بشکن سکوت خلوتم
چون لاله ی تنها ببین، بر چهره داغ حسرتم
شاعر: بیژن ترقی
بی بهانه ترین دیدار،
بهانه اش دیدار است.
بی بهانه می خواهمت،
بی زمان و مکان.
سه تار به دست می نشیند روی صندلی اش -رو به جمع، کنار نت ها. روی حرف استاد حرف می زند و بعد به شوخی می خندد. دلم غنج می رود وقتی می خوانم و سه تارش را می نوازد. آخر هفته ها عطر مهربانی می گیرد وقتی که اشکال ضرب هایم را می گیرد. وقتی می گوید در خواندن تمایل به کندی داری، لحن حرف زدنش مرا یاد همه ی مرام و معرفت ها می اندازد. تسبیح دور گردنش را که می بینم، چشم هایم برق می زند. صدای خنده هایش را که می شنوم دلم عشق می خواهد. و هر هفته دلم گیر ِ جواب خداحافظی هایم می ماند، همیشه که بدرقه ی راهم "به سلامت"ِ اوست.
نه رازش می توانم گفت با کس
حافظ
بعضی وقت ها که دلم می گیره، به شونه ی راستم روی تختم دراز می کشم، کف دست هامو می گذارم روی هم، پاهامو جمع می کنم به سمت شکمم، و به یاد صدای نفس هات نفس می کشم.
کم کم از همه چیز عاصی می شوم. لیوان توی دستم طاقت نمی آورد، پرت می شود روی زمین. خودم را پس می کشم و آرام گریه می کنم. می نشینم روی مبل و یاد شعری می افتم که او نوشته است. به آنها حسودی ام می شود (ولی من طاقتش را دارم). همه چیز را می خوانم و لبخند می زنم...
حالا دیگر نزدیک به سیزده ساعت از آن موقع می گذرد. یاد مردی می افتم که صدایش کوچه های ساکت را بیدار می کرد. می خواند و می خواند. و من سرمست یادآوری آن نوا به گوشه های بیات ترک پناه می برم و کشدار می خوانم:
نه در برابر چشمی، نه غایب از نظری
نه یاد می کنی از ما، و نه می روی از یاد
تنم سرد می شود. سرد تر از یک مرگ، در شب زمستان.
زندگی ای که اتفاق های آن تکرار می شوند، شبیه تاریخ ِ پندناپذیر است؛ و زندگی ای که پر از اتفاق های تازه است، خود تاریخی پرپند است.
حقیقت آدم ها آن نیست که بر شما آشکار می کنند، بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند.
بنابراین، اگر می خواهید آنها را بشناسید، به آنچه می گویند گوش ندهید، بلکه به آنچه ناگفته می گذارند گوش بسپارید.
عارفانه ها: جبران خلیل جبران؛ گردآوری سهیل بوشروی؛ ترجمه مسیحا برزگر. – تهران؛ کتاب خورشید، 1381.
اون حلقه ی خیالی رو گرفتم دستم و هی به چشمم نزدیک می کنم و هی دور می کنم. هی می برمش بالا و هی می آرمش پایین. وقتی به چشمم نزدیکه از وسطش فضای بیشتری رو می بینم، هر چی دورش می کنم اون فضاهه کمتر می شه. وقتی می برمش بالا سختم می شه، بار می شه روی شونه ام؛ وقتی می آرمش پایین حس توی خلا بودن می افته به جونم. نمی دونم! یا باید کلا بگذارمش کنار و انقدر باهاش به اطرافم نگاه نکنم، یا به قشنگیش فکر کنم و بکنم دستم.
من و شمع صبحگاهی سزد ار به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما بت ما فراغ دارد
حافظ
دلم تنگ صاحبشه...
ببین! دیگر باور کن که ترک خورده ام. مثل همان دیواری که وقت رفتنت دور همه ی زندگی ام کشیدم. کوچه را روی سرم گذاشته بودم از بس که در سکوت دیوار را بالا می بردم؛ بی آجر و سیمان، بی سر و صدا. کسی هم نداند تو که می دانی، هیچ عابری اعتراض نمی کرد. تو هم می دیدی حالم را، و هیچ نمی گفتی. حواسم بود، زیرچشمی هوای پشت پنجره ات را داشتم. دست خودم نبود. می خواستم بدانم دیوار را تا کجا بالا ببرم که دیگر آن قاب همیشه مینیاتور ِ تو به صورت را نبینم. ببین! فکر نکن ندیدم که صبح ها می آمدی پای دیوار و دست به چانه می بردی؛ می دیدم. فکر نکن نمی دانستم که به همسایه ها سپرده ای کارگر لازم که شد خبرت کنند؛ می دانستم. فکر نکن! باور کن که ترک خورده ام بعد از این همه سال. حالا هر وقت مویه ای می شنوم دلم می خواهد هم دردی صاحبش را کنم، دلم می خواهد اشک بریزم که بدانند می دانم. ببین! باور کن که همه ی اشک های نریخته ام را همه ی این سال ها ذره ذره ریخته ام، ذره ذره و بی بهانه ی تو. تو که می دانی، همین بس است، همین که ترک خورده ام بس است...
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
حافظ
ای شکسته خاطر من
روزگارت شادمان باد
خواننده: حمید خندان سیما
ترانه سرا: پرویز وکیلی
پ.ن (یک روز بعد): این هم با صدای آرتوش که خیلی هم خوشگل تر خونده بوده...
آینه های بی لبخند من
هنوز تکرار واژه ی سنگین رفتن اند؛
و من،
بی حضور نور و آشنا
به بازگشت غریبه ها سلام می کنم!
شبی دلگیر - 20 مرداد 1386
ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
شفیعی کدکنی
کاش موقع دروغ گفتن دماغم دراز نمی شد! اون وقت به خدا انقد درد سر نداشتم واسه ی بعضی چیزا!
لینکها
- شاخه گل 79 با آوای استاد گلپا در دستگاه چهارگاه
- نمایشگاه عکس: من از دنیای بی کودک می ترسم.
- چاپ اپرای قورباغه های مرداب خوار
- "آن و آن"؛ دونوازي سه تار عليزاده و تنبك پژمان حدادي، به زودی وارد بازار می شود.
- در اتاقخواب من، در آن مثلت آفتابی...
دیگران
*رویای بهار
*من و سایه ام
*Old Fashion
*This is me
*میرزا پیکوفسکی
*Inner tramp
*LoLiGameS
*شانای
*لحظه
*خط سوم
*ناتور
*نازنین کاظمی
*گل کو
*تیگلاط
*Agri-Subjects
*در جستجوی کلمات
*باغ بی برگی
مطرود
طلوعی تا فردا
شهرزاد
سرزمین گمشده
لانگ شات
Where the Truth Lies
شمال از شمال غربی
چندگانه
سه روز پیش
Symposium
جیره روزانه عکاسی
جایی برای زندگی
Snapshot
قصه های عامه پسند
عباس معروفی
تنهایی پر هیاهو
چتری برای یک نفر
امیرمهدی حقیقت
نیلوفر
دیهور
فروغ
مهران افشار نادری
آرشه
حافظ موسوی
مریم پالیزبان
مامهر
خانه ی دوست
اگنس
یک سبد آواز نو
سنجاق
کتاب های عامه پسند
ای هفت سالگی
بوم سفید نقاشی
تادانه
رضا ناظم
پیازداغ
خسرو نقیبی
کافه ناصری
منصور نصیری
لولیان
روز و شب
مهدی اچ ای
کتابلاگ
سیما حجازی
منصور ملکی
خواب زمستانی
خشم و هیاهو
سعید حاتمی
غلاف تمام فلزی
شبنویس
Ecce Homo
مهستا
Air
قاصدک*
تاب
عرایض
PiXEL
جاناتان
روتوشباشی
نشان عشق
پاگرد
کسوف
Miss Anonymous
فتوبلاگ مامهر
Nostalgia
امیدک
هزار و یک روزنه
روزگاری نو
برداشت دوم
نمازخانه ی کوچک من
علی صالحی
نامه هایی به خودم
ساکاری
مینا
من و بقیه
مسعود غدیری
جام جم فلسفه
موسیقی ما
سایتها
*کافه تیتر
*مجله اینترنتی فریا
خزه
IMDB
نشریه ادبی جن و پری
وبلاگ های به روز
رادیو زمانه
کارگاه
سینما، تئاتر
خانه شاعران جهان
خانه موسیقی
جستجوگر فارسی دهیو
هنر و موسیقی
پندار
درویش
گروه موسیقی خنیا
خانه هنرمندان ایران
مرور
آوای آزاد
تئاتر ما
سایت سینمایی فکسون
دیگران
ایران تئاتر
کافه نمایش
doxdo
پرشیا فیلم
سینمای ما
وازنا
جشنواره فیلم فجر
همشهری آنلاین
جشن کتاب
میهن مهر دانلود
FFFFOUND!
انتشارات نیلا

