کتاب
یک روز قشنگ بارانی"یک روز قشنگ بارانی" نام آخرین اثر چاپ شده از اریک امانوئل اشمیت، در حال حاضر ایران است. این کتاب شامل پنج داستان کوتاه است که هر یک حکایت زنی... ادامه
فیلم و تئاتر
The Horse Whispererدو دختر نوجوان - گِرِیس و جودیث - در یک روز زمستانی مشغول اسبسواری هستند، که ناگهان یکی از اسبها تعادلش را در برف و سراشیبی تند از دست میدهد... ادامه
موسیقی
"عاشقان دیروز" در تالار وحدتگروه موسیقی «خنیا» به سرپرستی «پری ملکی» در روزهای 20، 21 و 22 تیر ماه 87 کنسرتی به صورت همخوانی و همنوازی در تالار وحدت اجرا خواهد کرد. به... ادامه
تلفن ِخونه مون الان نزدیک 9 ماهه که مدام با یک خانواده ای، خط رو خط می شه و زندگی تلفنی ما رو سلب کرده. هر چی هم که توی این مدت به مخابرات مراجعه کردیم و پی گیری کردیم فایده نداشت، تا اینکه 4 ماه پیش مخابرات خیالمون رو راحت کرد و گفت که درست نمی شه، و باید مدارا کنید!!!!! دیگه هم با ما تماس نگیرید چون کاری نمی تونیم براتون انجام بدیم!!!!!!
حالا اینا رو گفتم که بگم: دیروز گوشی رو برداشتم که به جایی تلفن بزنم، یکهو زهره خانم (مادر خانواده ای که خطشون می افته روی خط ما) داشت به خواهرش –زهرا- که ایران هم نیست، می گفت که محمد –پدر خانواده که یک پزشکه- گفته: الان همه ی بیمارستانا در حالت آماده باشن!! بعدش خب چون موضوع مهم شده بود من مجبور شدم (تاکید می کنم: مجبور شدم!!!) از تماسم صرف نظر کنم و ببینم موضوع چیه. زهره خانوم می گفت: می بینی؟ همه ی زندگیمون شده ترس و نگرانی، معلوم نیست قراره چی بشه، بعد زهرا خانوم برگشت به زهره خانوم گفت که چقدر دلش برای ماهایی که الان ایرانیم می سوزه و برامون دعا می کنه که مشکلی پیش نیاد و... که یکهو زهره خانوم زد توی فاز مسائل خانوادگی و اینکه محمد آقا از صبح تا شب سر کاره و خیلی زحمت می کشه و خسته می شه و... که البته چون این موضوع به من ربطی نداشت گوشی رو قطع کردم.
حالا همه ی این ها رو هم گفتم که بپرسم: جدی بیمارستانا در حالت آماده باشن؟!
پ.ن: این نوشته رو اونایی که صدای این خانومه رو شنیدن خیلی خوب درک می کنن!.
پینوشتها
TrackBack URL for this entry:
http://www.dihoor.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/147


نظرات
آره من درک ميکنم
جودي | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۲:۵۵ بعدازظهر
نمي دونم والا.. اما ايشاا... که اين خبر صحت نداشته باشه و زهره خانوم فقط قصد زياد کردن پيازداغ قضيه رو داشته
جودي | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۲:۵۹ بعدازظهر
ببخشيد. من يه کم تو باغ نيستم.
چرا در حال آماده باشن بيمارستانا؟!!!
سحر | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۳:۲۰ بعدازظهر
راستي از همه اينا گذشته،مخابرات عجب رويي داشته!!!
سحر | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۳:۲۳ بعدازظهر
فکر نمی کنم به نظرم بیشتر از اون حرفای خاله زنکی بوده ، اما در مورد مخابرات و پست فکر می کنم بی صاحابتر و بی در و پیکرتر از این دو تاجا پیدا نمی شه ! خدا هیچکس رو بهش نیازمند نکنه مادر :p
Mehdi | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۸:۲۰ بعدازظهر
bashan ya na ,,, kari az ma bar nemiad
Armaghan | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۸:۳۰ بعدازظهر
ای بابا،خیلی حرفای زهره خانوم رو جدی نگیر!
zahra | شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۹:۳۹ بعدازظهر
27 ساله مردم اینجا همیشه در حال آماده باش اند
رضا | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۴:۲۸ صبح
سلام بر شما!
من نيز با يک عدد سيب زميني ناقابل به روزم!
پژک صفري | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۵:۵۰ صبح
یعنی واقعا تو اون قسمت هیجان انگیز خاله زنکی حرف های خانوادگی رو گوش نکردی؟ و فقط این قسمت بی اهمیت آماده باش بیمارستانو گوش کردی؟ مایوسم کردی یاسمن. .. اگر گوش کرده بودی تا آخر برای قرار کافی شاپ بعدی کلی حرف داشتیم بزنیم
رکسانا | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۸:۳۹ صبح
آهااااااااااااااان!
فهميدم:)) دوزاريم يه کم کج شده بود ياسمن جون. حالا صاف شد D:
سحر | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۸:۵۸ صبح
قربونت برم جانم.....حتی اگر لازم باشد هم نیستن
Niloufar | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۱۰:۵۸ صبح
يعني آماده باش براي چين؟ مي گم خوب بقيه اشم گوش مي كردي ;)
آسمان كوچك | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۰:۱۰ بعدازظهر
ولي مي گم بدم نيست آدم تلفونشون خط رو خط بشه سرگرم يه مدت ;)
آسمان كوچك | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۰:۱۱ بعدازظهر
آهنگت رو تازه گوش كردم چه آهنگه قشنگي چه مناسب اين روزهاست
آسمان كوچك | یکشنبه، ۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۰:۱۶ بعدازظهر