...
یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶ | June 24, 2007

آمد، آمد، با دلجویی
گفتا با من تنها منشین
برخیز و ببین گل های خندان صحرایی را
از صحرا دریاب این زیبایی را
...


شاعر: معینی کرمانشاهی



شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶ | June 23, 2007

از شور ِناکوک تو،
دیگر این روزها
حتی مهربانی بیات ترک را هم
باور نمی کنم...


پ.ن:
"مهربانی" نام گوشه ای در بیات ترک، از ملحقات دستگاه شور، است.



جمعه ۱ تیر ۱۳۸۶ | June 22, 2007

نوشتن فصل بهار کتاب امسالم هم تموم شد. دلم می خواد بقیه ی فصل ها رو با شور و رغبت و انگیزه ی بیشتری بنویسم؛ که البته لازمه اش اینه که بتونم این سردرگمی یکنواخت ناخوشایند رو از خودم دور کنم.



پنجشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۶ | June 21, 2007

remote1.JPG

کجایی خودم؟!


...
چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ | June 20, 2007

هر شب که می خواهم بخوابم
می گویم
صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دلتنگ نبوده ام
صبح که بیدار می شوم
می گویم
شب، با چمدانی بزرگ می آید
و دیگر
نمی رود.


بانو و آخرین کولی سایه فروش/ کی کاووس یاکیده. – تهران: کاروان، 1383.



سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۶ | June 19, 2007

تا به پایت برسم
پا به پای همه ی قدم هایت
دویده ام...



شاید بهتر بود زن نبودم و این همه مردانگی نمی دیدم...


دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ | June 18, 2007

بهانه های بودن من
یکی یکی به تو تبدیل شد.

چقدر تنها نیستم!
همه ی این کلمات دلواپسِ بودن هم
بی حضورت
شعر نمی گویند...


...
یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۶ | June 17, 2007

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات؟
بخواست جام می و گفت: عیب پوشیدن


حافظ



چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ | June 13, 2007

هوووم...
دیشب، بعد از مدت ها که سریال تلویزیونی ندیده بودم، نشستم و سریال "پرستاران" رو دیدم!


پ.ن:
هر کی دیده، می دونه منظورم چیه خب!



سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۶ | June 12, 2007

آری
می توان با سایه هایی که هنوز درگیر بودن و نبودن اند
از ازدحام درختان باغی ناشناس گذشت،
و در پرتو مهربان آفتابی یکدست
تا همیشه
همسایه بود...



دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۶ | June 11, 2007

شب که نه،
دمِ صبح بود که خوابت را دیدم.

از لنگرگاهِ ابرآلودی به سوی هیچ کجا پیاده می رفتم.
تو از همه جا می آمدی، که دیدم ات
(و خواستم فکر کنی که ندیدمت)
و تو فکر کردی ندیدم، که مرا دیده ای.

از کنار هم عبور کردیم
(بی که نگاهمان را درگیر دیدن هم کنیم)

یک قدم دورتر از تو،
به سوی هم برگشیتم
نگاهمان در بی وزنی هوا گره خورد
لبخند اشک آلودی زدیم و یکدیگر را در آغوش کشیدیم.


پ.ن:
- این نوشته تلاشی برای شعر گفتن نبود، فقط یک خواب بود. سطرها را جدا نوشتم، که گذر زمان را با عبور از هر سطر احساس کنید.
- از این خواب ها می ترسم؛ از این خواب های دریا دیده...



تقدیم به خلوت اشک های لیلا
شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۶ | June 9, 2007

گوشه های خلوتم را
هی الکی و بی صدا خط خطی می کنم.
مبادا کسی سرزده بیاید،
و جز چای و نگاهم را بخواهد!
اما شما
نشانِ ساده و بی ادعایِ سقف تان را
لابه لای حیرانیِ نگاهم می نویسید
و یک خط در میان
مرا به خلوتتان مهمان می کنید.

خانم،
من از مداد و دفتر و مشق هایم خسته ام
و هی دلم می خواهد رویا ببافم
و شما
مداد و دفتر و مشق می جویید
که واقعا زندگی کنید.
خانم!
حالا و با همه ی این حرف های نگفته،
باز هم می خواهید مرا مهمان مهربانی تان کنید؟



برای او، که مهربان است و بزرگ...
جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸۶ | June 8, 2007

وقتی که دستانت را دور صورتم گرفتی و گفتی که می خواهم ببینمت، هیچ چیز به ذهنم نرسید، جز اینکه لبخند بزنم و به چشمانت نگاه کنم؛ تا اگر مرا دیدی و فهمیدی که دوست دارم دیده شوم، فکر کنی که من همیشه لبخند می زنم.
بعد از آن روز، بعد از دیدنت، بعد از خانه ی تو، و بعد از مهربانی نگاهت، مدام چیزی توی دلم می لرزد؛ چیزی که با همه ی بزرگی اش، احساس کوچکی می کند.



...
پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۶ | June 7, 2007

زخم هایم باید با دست خودم یا دستی که مثل دست من است خوب شوند، و ستاره ها را باید با چشم خودم یا چشمی که مثل چشم من است بشمارم.


صدف و قهوه (مجموعه شعر)/ سیما یاری. –تهران: نشر قطره، 1382.



چهارشنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۶ | June 6, 2007

پشت چراغ قرمز یعنی بی قراری
یعنی
باید آرام بود و صبور؛
نه بوق زد،
نه داد!
باید
نشست و شمرد...



دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۶ | June 4, 2007

اگر یک روز من رو دیدید که آفتابگیر ماشین رو دادم پایین، بدونید که فقط جنبه ی تزئینی داره.
(نور خورشید، همیشه به خاطر من، از زیر آفتابگیر رد می شه.)



شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۸۶ | June 2, 2007

با مامان و بابا می ریم و قرارداد سالن رو برای مراسم عروسی برادرم امضا می کنیم.
لابه لای زیبایی گل های اونجا نشسته ام و به خاطرات کودکی فکر می کنم؛ خاطراتی که شاید فقط توی اون ها خواهر کوچیکه ی مهربون داداشم بودم. خواهر کوچیکه ای که همه جا پا به پای داداش بزرگه می رفت. توی خونه، توی کوچه، خونه ی دوست ها، حتی مدرسه... خواهر کوچیکه ای که از یه زمانی شد محرم خیلی از رازهای داداش بزرگه. بعد، یه وقتی داداشه حس کرد که دیگه نباید حرف هاش رو به اون بگه، حس کرد این خواهره با اینکه همیشه سعی کرده منطقی باشه، بعضی وقتا همچین می زنه دنده خاکی که کسی جلودارش نیست. خواهر کوچیکه ای که وقتی داداشه عاشق شد، یادش رفت آدم عاشق، سر تا پاش می شه یه حرف و کسی که جلوش وایسه، می شه علامت خطر! خواهر کوچیکه ای که یادش رفت اون موقعه س که باید نشون بده همه جوره هم پای داداشه هست و هیچ وقتم قرار نیست که تنهاش بذاره...

رو به آسمون نشسته ام و محمد نوری گوش می دم که می گه: "گل بریزین رو عروس و دوماد، یار مبارک، یار مبارک باد!" و هی به این فکر می کنم که داداشه با همه ی مشکلاتی که الان داره و دست و پاشو بسته، ولی بازم "اون که شاده شادوماده"، و "از چشاش شادی می باره..."
اشک توی چشمام جمع می شه. خواهر خوبی نبودم...


پ.ن:
بخشی از آهنگ رو توی بخش موسیقی اینجا می تونید بشنوید.


...
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ | June 1, 2007

همیشه اتفاقی در حال رخ دادن است.
چمدان هایی گشوده
و چمدان هایی بسته می شوند،
با این حال
من هرگز
نه آماده ی رفتن و نه مهیایِ آمدن بوده ام.


یوماآنادا: فاخته باید بخواند، مهم نیست که نصف شب است:
شعرهای 83- 1380/ سیدعلی صالحی. – تهران: ناهید: نیلوفر، 1383.



دیگران

*من و شوالیه
*رویای بهار
*من و سایه ام
*Old Fashion
*This is me
*میرزا پیکوفسکی
*Inner tramp
*LoLiGameS
*شانای
*لحظه
*خط سوم
*ناتور
*نازنین کاظمی
*گل کو
*تیگلاط
*Agri-Subjects
*در جستجوی کلمات
*باغ بی برگی
مطرود
طلوعی تا فردا
شهرزاد
سرزمین گمشده
لانگ شات
Where the Truth Lies
شمال از شمال غربی
چندگانه
سه روز پیش
Symposium
جیره روزانه عکاسی
جایی برای زندگی
Snapshot
قصه های عامه پسند
عباس معروفی
تنهایی پر هیاهو
چتری برای یک نفر
امیرمهدی حقیقت
نیلوفر
دیهور
فروغ
مهران افشار نادری
آرشه
حافظ موسوی
مریم پالیزبان
مامهر
خانه ی دوست
اگنس
یک سبد آواز نو
سنجاق
کتاب های عامه پسند
ای هفت سالگی
بوم سفید نقاشی
تادانه
رضا ناظم
پیازداغ
خسرو نقیبی
کافه ناصری
منصور نصیری
لولیان
روز و شب
مهدی اچ ای
کتابلاگ
سیما حجازی
منصور ملکی
خواب زمستانی
خشم و هیاهو
سعید حاتمی
غلاف تمام فلزی
شب‌نویس
Ecce Homo
مهستا
Air
قاصدک*
تاب
عرایض
PiXEL
جاناتان
روتوشباشی
نشان عشق
پاگرد
کسوف
Miss Anonymous
فتوبلاگ مامهر
Nostalgia
امیدک
هزار و یک روزنه
روزگاری نو
برداشت دوم
نمازخانه ی کوچک من
علی صالحی
نامه هایی به خودم
ساکاری
مینا
من و بقیه
مسعود غدیری
جام جم فلسفه
موسیقی ما

طراحی و پشتیبانی