سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۸۵ | January 16, 2007

صبحِ دوباره ای ست؛
باید از همه ی احساسمان
در همه ی شب هایمان
ترانه بسازیم؛
لبِ بی لبخندی هایمان بپرد،
و برقِ دیگری
چشمانمان را
در اثیری ترین نگاه ها شعله ور کند.

صبحِ دوباره ای ست
باید بیدار شویم؛
تا به همه ی دیر رسیدن ها
دیر برسیم...


پی‌نوشت‌ها

TrackBack URL for this entry:
http://www.dihoor.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/46

نظرات

حوصله ام از درس خوندن سر رفته ...
هر چند ساعت يه بار آن ميشم ... هر وقت آن ميشم يه چندباري ميام اينجا...

به همه ی دیر رسیدن ها دیر برسیم...هومممم.

یادم نیست خواب میدیدم که اسبی سیاه با یالهای بلند و آشفته هستم که
دارم توی باد میدوم یا شاید اصلاً یه اسب وحشی سیاهم و خواب می بینم
که آدمم یا ....
یا نکنه خودم و اسب سیاه وحشی و باد و دویدن توی رویا و حقیقت ، همه ،
همه فقط خوابِ یکی دیگه ایم ؟

سلام! امید زیبایی در متنتان بود

بابا با کلاس ! بابا تائید!
اوی ول دیگه سیستم ات شده شبیه سیستم عباس اینها { منظورم از عباس ، عباس معروفیه !!! این جوری گفتم همتون فکر کنید پسرخالمه !!! ، نمی دونستید ؟؟؟ }

سلام. اين نوشته يه جاش بوي ياس مي ده و يه جاهايي اش رنگ اميد داره. بلاتكليفي اش قشنگه

دنبال اينم كه كتابام رو به دست خواننده و علاقمند واقعي شعر برسونم تا خونده بشم،

نقد بشم و براي كاراي بعديم از خواننده ها چيز ياد بگيرم .

هر كي اومد تو وبلاگم و اين نوشته رو خوند همونجا يه كامنت بزاره و بگه كه چه

راهي به ذهنش ميرسه كه چجوري كتاب رو به كسايي كه ميخوان برسونم.

هر كي هم كتاب رو خواست ، بگه...


روبرویم آغوش گشوده این بومِ سپید
قلم موها و رنگ
گوئی به مناظره آمده اند
تا در میان انعکاس
گریه ها و گلایه ها
اشکها وحسرت ها
بیصدا
فریاد برکشند آفتاب را
در این هنگامه ی تاریک و سیاه
قلم موها و رنگ می رقصند و می لغزند بربومِ
انتظارِ من
تا بشکندآرام غرور خاموش
این لحظه ها ی سکوت را

وقتي ميخواند وقتي ميخندد بسيار دوستش ميدارم ... وقتي گوش ميكند ،‌وقتي حرف ميزند دوسترش ميدارم ... وقتي غر ميزند وقتي شكايت ميكند باز هم دوستش دارم
اما وقتي عصبانيه يا ميخواد از پشت تلفن آدم رو بزنه دوستش ندارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

---
یاسمن: جدا شانس آوردی که پشت تلفن بودی، وگرنه کتکه رو خورده بودی :))

صبح ديگري است و احساسات ديگر شايد... اين روزها يه حس هاي خاصي دارم...

الان خوندم جوابمو :))
آره كاملا معلوم بود ;) يكي از دلايلي كه هميشه اول زنگ ميزنم بعد ميرم خونه ي دوستام همينه D: كه احيانا كتك نخورم :ي

ارسال نظر


دیگران

*من و شوالیه
*جیره روزانه عکاسی
*میرزا پیکوفسکی
*مطرود
*Old Fashion
*نیلوفر
*Air
*طلوعی تا فردا
*شانای
*کتابلاگ
*ناتور
*کافه ناصری
*خواب زمستانی
*غلاف تمام فلزی
*تنهایی پر هیاهو
*قصه های عامه پسند
*لحظه
*لولیان
*منصور نصیری
*نازنین کاظمی
*Where the Truth Lies
*رویای بهار
*من و سایه ام
*LoLiGameS
*شمال از شمال غربی
*مامهر
خسرو نقیبی
فروغ
یک سبد آواز نو
رضا ناظم
سرزمین گمشده
Inner tramp
امیرمهدی حقیقت
منصور ملکی
Ecce Homo
گل کو
چتری برای یک نفر
پاگرد
بوم سفید نقاشی
چندگانه
خشم و هیاهو
جایی برای زندگی
ای هفت سالگی
برداشت دوم
جاناتان
تاب
مهران افشار نادری
باغ بی برگی
شب‌نویس
Miss Anonymous
سعید حاتمی
This is me
سه روز پیش
لانگ شات
سیما حجازی
عرایض
خانه ی دوست
پیازداغ
روز و شب
تادانه
اگنس
آرشه
فتوبلاگ مامهر
روتوشباشی
شهرزاد
خط سوم
Agri-Subjects
در جستجوی کلمات
سنجاق
تیگلاط
کتاب های عامه پسند
مهستا
مهدی اچ ای
کسوف
Snapshot
عباس معروفی
حافظ موسوی
مریم پالیزبان
PiXEL
Symposium
دیهور
Nostalgia
قاصدک*
نشان عشق
امیدک
هزار و یک روزنه
روزگاری نو
نمازخانه ی کوچک من
علی صالحی
نامه هایی به خودم
ساکاری
مینا
من و بقیه
مسعود غدیری
جام جم فلسفه
موسیقی ما

طراحی و پشتیبانی

MT 3.33 | Stats
RSS | Atom

hamidreza [dot] com