امروز را هی می کنیم
سه شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۵ | May 30, 2006
امروز را هی می کنیم که فردای ِ رم کرده ای از راه برسد

فردا که گذشت
اسب آرامی می خواهیم
که جنازه مان را با خود ببرد .


--------


گر بدی گفت حسودی و
یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۵ | May 28, 2006
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم


حافظ


--------


بیا تا قدر همدیگر بدانیم
شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵ | May 27, 2006
بیا تا قدر همدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

کریمان جان فدای دوست کردند
سگی بگذار ، ما هم مردمانیم

غرض ها تیره دارد دوستی را
غرض ها را چرا از دل نرانیم ؟

گهی خوش دل شوی از من که می رم
چرا مرده پرست و خصم جانیم ؟!

چو بعد مرگ خواهی آشتی کرد
همه عمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مُردم ، آشتی کن
که در تسلیم ما چون مردگانیم

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن
رخم را بوسه ده که اکنون همانیم


مولوی


--------


بانوی ِ همه ی
چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۵ | May 24, 2006

بانوی ِ همه ی فرشته های ِ توی ِ پاورقی های ِ سرد و خشکِ پاییزی ، چند روزی بود که می گفت : عزیزکم ، روی ِ شانه هایت نشسته ام . نه که فکر کنی واقعا نشسته ام ، نه ! این را می گویم که در حال و هوای ِ تصورات ِ تو خوش بنشیند . حالا فرض کن که نشسته ام . نشسته ام و مراقبم . عزیزکم ! تنها مراقبم !

مثل ِ همه ی روزهای ِ بی نصیبی ، سر تکان می دهم که بانو ! من از غبار ِ ثانیه ها ، تنها چیزی که خواسته ام ، اجازه ی تو را خواستن بوده است . به بلندای ِ گیسوان ِ بافته ی هزار شب سوگند ، اشک ریخته ام که بدانی این باران نیست که روحت را می برد تا بالابالاهای ِ بودن . که بدانی ، گاهی اگر برایت قصه های ِ کوتاه کوتاه می سرایم ، دست ِ خودم نیست ، که تو به سخره شان می گیری .

حالا ، بانو انگار که واقعا نشسته باشد و با موهایم بازی کند ، فقط سکوت می کند .


من اما ؛ رد ِ سکوت هایت را تا اوج ِ همه ی فریادها رسانده ام ، بانو !


پ.ن:
نوشته ای از ...


--------


به گمانم همه ی گریه
یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 21, 2006
به گمانم همه ی گریه ها از همان روز شروع شد که باران ِ مدام گونه هایم را بی رحمانه نوازش کرد ...


پ.ن:
همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من ، مهر دلدارها
پرستش به مستی ست در کیش مهر
برونند زین حلقه هشیارها


--------


به این دو دیده قسم
شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 20, 2006
به این دو دیده قسم ، که به همین دو دیده اعتماد کردن هم اشتباه است .
--------
نگاهم را به هیبت بی
پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 18, 2006
نگاهم را به هیبت بی قراری هایم دوخته ام ، و از پس ِ ثانیه ها پرسه های غریبه ای را به حوالی ِ ذهنم راه داده ام

آه ...
شاید نوید عشق !


پ.ن:
دستانت را به خیسی مژگانم سپرده بودی ...


--------


آشنا جان روز و روزگارم
یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 14, 2006
آشنا جان روز و روزگارم به ترانه خوانی گذشته روزم خوش است که برای تو می خوانم روزگارم خوش نیست ، چرا که با هم نمی خوانیم .


یدالله امینی (مفتون)


--------


جوی ِ آبی که
شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 13, 2006

جوی ِ آبی که در سکوت شب های خانه ام جاری می شود .


--------


گفت : "می دونی حافظه
جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 12, 2006
گفت : "می دونی حافظه ی ماهیا بیشتر از یک دقیقه نیست ؟!" گفتم : "باور نمی کنم !"

اون اوایل که ماهیا رو خریدم – همین یکی دو ماه پیش – اگر از دو متری شان هم رد می شدم ، چنان بالا و پایین می پریدند ، که ترس برم داشته بود ، مبادا یکی از همین روزها از تنگشان بیرون بپرند ، و من هواسم نباشد و بیمرند و ...

خلاصه اینکه باور نمی کنم ماهی هایی که حافظه شان بیشتر از یک دقیقه نیست ، حالا که هر روز بالای سرشان رفته ام و سلامی کرده ام و غذایی به تنگشان ریخته ام و چند روز یک بار هم آبشان را عوض کرده ام ، دیگر وقتی کنارشان می نشینم و رقص باله هایشان را تماشا می کنم ، سطح آب را به دنبال غذا جستجو کنند و گهگاه که دستم را داخل آبشان می برم ، بوسه ای بر دستانم بزنند - انگار که می دانند کارشان شادم می کند ...


--------


نم دار ِصدایم پیچ می
پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 11, 2006
نم دار ِصدایم پیچ می خورد در سکوت خانه ی بی اثاثمان و همسایه ها عجیب شکوه نمی کنند که : " خانه مان را سیل گرفت ، با این همه باران باران که تو از بر می باری !"
--------
گفته بودم چو بیایی
چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 10, 2006


گفته بودم چو بیایی ، غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل ، برود چون تو بیایی

شاعر : سعدی (؟)


--------


فرجام ِ شب هایم اگر
شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 6, 2006
فرجام ِ شب هایم اگر بی ستارگی هم باشد ؛ من همیشه به همان ستاره ای قسم می خورم که یک شب پشت پنجره ی خانه ی مرا نورباران کرد ...
--------
یک تنه به قاضی رفتن
چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۵ | May 3, 2006
یک تنه به قاضی رفتن کار ساده ایه ...


پ.ن:
نمی دونم ضرب المثله دقیقا همینه یا نه، اما منظور اینه که؛ یک طرفه قضاوت کردن کار ساده ایه .


--------


دیگران

*من و شوالیه
*رویای بهار
*من و سایه ام
*Old Fashion
*This is me
*میرزا پیکوفسکی
*Inner tramp
*LoLiGameS
*شانای
*لحظه
*خط سوم
*ناتور
*نازنین کاظمی
*گل کو
*تیگلاط
*Agri-Subjects
*در جستجوی کلمات
*باغ بی برگی
مطرود
طلوعی تا فردا
شهرزاد
سرزمین گمشده
لانگ شات
Where the Truth Lies
شمال از شمال غربی
چندگانه
سه روز پیش
Symposium
جیره روزانه عکاسی
جایی برای زندگی
Snapshot
قصه های عامه پسند
عباس معروفی
تنهایی پر هیاهو
چتری برای یک نفر
امیرمهدی حقیقت
نیلوفر
دیهور
فروغ
مهران افشار نادری
آرشه
حافظ موسوی
مریم پالیزبان
مامهر
خانه ی دوست
اگنس
یک سبد آواز نو
سنجاق
کتاب های عامه پسند
ای هفت سالگی
بوم سفید نقاشی
تادانه
رضا ناظم
پیازداغ
خسرو نقیبی
کافه ناصری
منصور نصیری
لولیان
روز و شب
مهدی اچ ای
کتابلاگ
سیما حجازی
منصور ملکی
خواب زمستانی
خشم و هیاهو
سعید حاتمی
غلاف تمام فلزی
شب‌نویس
Ecce Homo
مهستا
Air
قاصدک*
تاب
عرایض
PiXEL
جاناتان
روتوشباشی
نشان عشق
پاگرد
کسوف
Miss Anonymous
فتوبلاگ مامهر
Nostalgia
امیدک
هزار و یک روزنه
روزگاری نو
برداشت دوم
نمازخانه ی کوچک من
علی صالحی
نامه هایی به خودم
ساکاری
مینا
من و بقیه
مسعود غدیری
جام جم فلسفه
موسیقی ما

طراحی و پشتیبانی